Hemispheres

Words by neil peart, music by geddy lee and alex lifeson

I. prelude
When our weary world was young
The struggle of the ancients first began
The gods of love and reason
Sought alone to rule the fate of man

They battled through the ages
But still neither force would yield
The people were divided
Every soul a battlefield ...

Ii. apollo: bringer of wisdom
'i bring truth and understanding
I bring wit, and wisdom fair
Precious gifts beyond compare
We can build a world of wonder
I can make you all aware'

'i will find you food and shelter
Show you fire to keep you warm
Through the endless winter storm
You can live in grace and comfort
In the world that you transform'

The people were delighted
Coming forth to claim their prize
They ran to build their cities
And converse among the wise

But one day the streets fell silent
Yet they knew not what was wrong
The urge to build these fine things
Seemed not to be so strong

The wise men were consulted
And the bridge of death was crossed
In quest of dionysus
To find out what they had lost ...

Iii. dionysus: bringer of love
'i bring love to give you solace
In the darkness of the night
In the heart's eternal light
You need only trust your feelings
Only love can steer you right'

'i bring laughter, I bring music
I bring joy and I bring tears
I will soothe your primal fears
Throw off those chains of reason
And your prison disappears'

The cities were abandoned
And the forests echoed song
They danced and lived as brothers
They knew love could not be wrong

Food and wine they had aplenty
And they slept beneath the stars
The people were contented
And the gods watched from afar

But the winter fell upon them
And it caught them unprepared
Bringing wolves and cold starvation
And the hearts of men despaired ...

Iv. armageddon: the battle of heart and mind
The universe divided
As the heart and mind collided
With the people left unguided
For so many troubled years
In a cloud of doubts and fears
Their world was torn asunder
Into hollow hemispheres

Some fought themselves, some fought each other
Most just followed one another
Lost and aimless like their brothers
For their hearts were so unclear
And the truth could not appear
Their spirits were divided
Into blinded hemispheres

Some who did not figh
Brought tales of old to light
My 'rocinante' sailed by night
On her final flight

To the heart of cygnus' fearsome force
We set our course
Spiralled through that timeless space
To this immortal place

V. cygnus: bringer of balance
I have memory and awareness
But I have no shape or form
As a disembodied spirit
I am dead and yet unborn
I have passed into olympus
As was told in tales of old
To the city of immortals
Marble white and purest gold

I see the gods in battle rage on high
Thunderbolts across the sky
I cannot move, I cannot hide
I feel a silent scream begin inside

Then all at once the chaos ceased
A stillness fell, a sudden peace
The warriors felt my silent cry
And stayed their struggle, mystified

Apollo was atonished
Dionysus thought me mad
But they heard my story further
And they wondered, and were sad

Looking down from olympus
On a world of doubt and fear
Its surface splintered
Into sorry hemispheres

They sat a while in silence
Then they turned at last to me
'we will call you cygnus,
The God of balance you shall be'

The sphere: a kind of dream
We can walk our road together
If our goals are all the same
We can run alone and free
If we pursue a different aim

Let the truth of love be lighted
Let the love of truth shine clear
Sensibility
Armed with sense and liberty
With the heart and mind united
In a single perfect sphere


http://www.4shared.com/audio/a9aRYSil/Rush_-_01_-_Cygnus_X-1_Book_II.htm


در باد میوزه


روزهاست که کلمات "چند بار"، "چقدر"، "تا کی"، هزاران بار در ذهنم تکرار میشه!

یه مرد باید چه راههایی رو بره تا "مرد" صداش بزنی؟ کبوتر سفید از چند تا دریا بگذره تا به ساحلی برسه و استراحت کنه؟ چند تا گلوله توپ شلیک بشه تا برای همیشه ممنوع بشه؟ یه نفر چقدر بالا نگاه کنه تا  آسمان رو ببنینه؟ یه نفر چند تا گوش باید داشته باشه تا بشنوه مردم گریه میکنن؟ چند نفر باید بمیرن، چند نفر باید بمیرن تا اینکه بفهمه خیلی ها مردن؟ یه کوه چقدر دووم میاره تا اینکه همش تو دریا شسته بشه؟ آدما چند سال زندگی کنن تا بالاخره بذارن آزاد باشن؟ چند بار یه نفر میتونه سرشو برگردونه و تظاهر کنه هیچی ندیده؟!!!!

جوابش، دوست من، در باد میوزه ....

 باد میوزد و میرود یعنی جوابش خیلی ساده است ولی توجه می خواهد و تنها باید بخواهی که به نجواهایش گوش کنی.

 باد بر همه می وزد و باز میوزد ولی افسوس که فقط میوزد.

 
‌B‌‌‌lowin in the wind
How many roads must a man walk down
Before you call him a man?
Yes, n how many seas must a white dove sail
Before she sleeps in the sand?
Yes, n how many times must the cannon balls fly
Before theyre forever banned?
The answer, my friend, is blowin in the wind,
The answer is blowin in the wind.

How many times must a man look up
Before he can see the sky?
Yes, n how many ears must one man have
Before he can hear people cry?
Yes, n how many deaths will it take till he knows
That too many people have died?
The answer, my friend, is blowin in the wind,
The answer is blowin in the wind.

How many years can a mountain exist
Before its washed to the sea?
Yes, n how many years can some people exist
Before theyre allowed to be free?
Yes, n how many times can a man turn his head,
Pretending he just doesnt see?
The answer, my friend, is blowin in the wind,
The answer is blowin in the wind.
Bob Dylan
 

عاشقان در راه عشق دریغ نمی کنند و به طبع اخلاص در اختیار میگذارند.
درباره دیلن بخشی است به قلم دوست با ارزشم علیرضا و رنگین بخش وبلاگ بی نام.

موسیقی در دهه شصت و هفتاد قرن گذشته میلادی سال های با شکوهی را سپری کرد،روزگاری که تاثیرگذارترین برهه به لحاظ اجتماعی و سیاسی را برای تاریخ موسیقی رقم زد.صفت معترض را به موسیقی این دوران نسبت دادند.جریان موسیقی معترض در ایالات متحده در واکنش به جنگ ویتنام شکل گرفت و تقریباً به موازات امریکا موزیسین های بریتانیا هم غافل نبودند.هنرمندان بسیاری در شکل گیری این جریان سهیم بودند اما یکی از آنها با همان قدم های اول سهم بزرگتری نسبت به دیگران داشت.
«آدم چندبار باید به بالا نگاه کنه/تا بتونه آسمون رو ببینه...آدم چندتا گوش باید داشته باشه/تا صدای گریه مردم رو بشنوه...آدم چندبار می تونه سرش رو برگردونه،/و وانمود کنه چیزی نمی بینه...»این بخش هایی از ترانه «با باد رفتن» است،از تاثیرگذارترین آثار شکل دهند جریان موسیقی معترض. در سال 1963 جوان بیست و دو ساله ای این اثر را بصورت فولکلوریک در دومین آلبومش با عنوان «باب دیلن آزاد اندیش»،ارائه کرد؛«رابرت آلن زیمرمن» متولد بیست و چهار می سال 1941 مشهور به باب دیلن.
این البوم ضد جنگ،در ادامه فعالیت های مستمر دیلن در حوزه موسیقی و ادبیات شکل گرفت،فعالیت هایی که از سال ها پیش آغاز شده بود.دیلن از ده سالگی نوازندگی را آغاز کرد و در جوانی «وودی گاتری» را ملاقات کرد.وودی را پدر موسیقی معترض می دانند.وودی به همراه «سیسکو هوستون»،«سانی تری»،«پت سیگر» و «لدبلی» از جمله فولکلور خوانانی بودند که بر دیلن تاثیر گذاشتند و او انصافاً رهرو خلف آنان بود.دیلن توانست موسیقی فولکلوریک کم سن و سال ایالات متحده که بیشتر تحت تاثیر موسیقی محلی ملل دیگر شکل گرفته بود را به عنوان مدیومی جهانشمول مطرح کند.
او برای دیدگاه خود بومی ترین نوع موسیقی را برگزید.اینکه موسیقی فولکلوریک منطقه ای کوچک یا بزرگ از هر کشوری بخواهد حرف های بزرگی و از مرزهای آن کشور عبور کند و جوانانی در این سو و آن سوی جهان را به دنبال خود به حرکت در آورد فرضی محال بنظر می آید اما دیلن این کار را کرد.او تئوری تفدم ترانه بر موسیقی را برای خود طرح کرد و بر پایه این تئوری سر به ناسازگاری با اتفاقات سیاسی، اجتماعی و ... گذاشت و در فضای موسیقی فولکلوریک به خواندن ترانه هایی پرداخت که باعث شدند پیش از 25 سالگی اش منتقدان از او به عنوان بهترین ترانه سرای وقت یاد کنند.درونمایه ضد جنگ و ماهیت کلی معترض ترانه های او در ساختارهایی قرار گرفتند که هنوز هم کهنه بنظر نمی آیند.
اینگونه پیش رفتن او البته بی دلیل نبود.دیلن با «آلن گینزبرگ»،شاعر بزرگ مکتب «بیت» دوستی عمیقی بر قرار کرده و بی تاثیر از چهره مهم دیگر «بیت»ها،«جک کرواک» نماند.شکل گیری اندیشه ضد جنگ در او و آثارش وام دار تفکرات هنرمندان بیت بود که نسلی بر آمده از فجایع جنگ جهانی دوم بودند.دیلن در موسیقی هم تنها خود را محدود به موسیقی فولک نکرده بود.در نوجوانی بطور جدی آثار بزرگان وقت موسیقی بلوز و کانتری را پی گیری می کرد.
دیلن سه سال پیش، پس از چهل سال فعالیت مستمر در دنیای موسیقی طی مصاحبه ای در مورد نحوه آهنگسازی خود گفته بود که اغلب ملودی هایش را از روی آثار موزیسن های مورد علاقه اش ساخته است.او ملودی های خود را واریاسیون های دیگری از ملودی های خلق شده پیش از خود می داند.در واقع دیلن گردآورنده مجموعه ای از اندیشه ها،فرم ها و ساختارهای مختلفی است که در شکل های مختلف ادبی و موسیقایی لذت آنها را تجربه کرده.به همین خاطر است که همواره از وودی و دیگران سخن می گوید.
دیلن ترانه ديگري دارد با عنوان «او متعلق به منه» در این ترانه معشوقه را چنین توصیف می کند:«او داره هر چیزی رو که احتیاج داره/او هنرمنده،او پشت سرش رو نگاه نمی کنه...» باب دیلن هم امروز هر انچه که یک هنرمند احتیاج دارد را داراست اما او بر خلاف ديگران هنرمنديست  به پشت سرش هم نگاه می کند.

مرسی دوست عزیز. بسیار شایسته از او نوشتی. به راستی این انسان نابغه با ساز دهنی و گیتار و اشعار ساده اش معجزاتی جاودان خلق نمود که سالها بعد دوستان را گردهم می آورد و با تلنگری ذهنی دوباره به دوری از نزاع و جنگ و خونریزی رهنمون میگردد.

3-IRON «خانه های خالی»

آیا تا به حال فکر کرده اید زندگی ما انسانها براستی در کجا جریان دارد؟. در درون خیالمان و یا در خلال زندگی مادی؟؟
علاقه مندی ها و  عشق هایمان چطور؟ آیا آنها نیز خیالی و زاییده ذهنمان هستند؟...وآنهایی که دوستشان میداریم،یا میپرستیم؟ آنها که بدون حضورشان انگار چیزی کم داریم؟.آیا آنها هم خیالی اند؟
گاهی اوقات هم می شود آنهایی که دوستشان داریم ، از برای ما نیستند...
حتی ممکن است هیچگاه ندانند که شخص دیگری (ما) دائم به آنها فکر میکند!. خوب این رسم زندگیست .
 همیشه جایی که ماده توان رفتن نداشته، منزل گاه ذهن می شده.
مرز تفکیک خیال و واقعیت گاهی اوقات درهم میامیزد و دیگر نمیدانیم کدام حقیقی است و کدام خیال.
گاهی اوقات شوالیه محبوب ما بجای اسب سفید ، سوار بر موتورسیکلت و بالباسی عادی پا به عرصه زندگی و رویاهامان میگذارد . خیلی ساده تر و عادی تر از آنکه میپنداشتیم .

http://www.moviexclusive.com/cd/3iron.jpg

 نکته عطفی در سینمای هنری و مستقل

سینمای خاوردور (کره ، چین ،ژاپن..) بر خلاف تصور ما ایرانیان که از آنها صرفا" سریال های بی معنی و طولانی چون "اوشین و..." که مملو از بدبختی  و بعضا" فحشا است را دیده ایم ؛ سینمایی هنری و دیدنی است .بجز "کوروساوا" که استادی بی همتاست . پیروان راه اودر تحولی مبتلا به پست مدرن (حتی در سینمای مبارزه ای) لطافتی را در فیلمها القا میکنند که ژانر فیلم از اکشن به رومنسی عاشقانه تبدیل میگردد .(بهترین مثال از این قبیل فیلمها The House Of Flying Daggers (خانه خنجرهای پرنده) که به نظر من یکی از جذاب ترین رومنس های تاریخ سینما ست و حتما" روزی نقدی برآن خواهم نوشت ) .

-IRON  «خانه های خالی» و سینمای کیم کی دوک

3-IRON خانه های خالی» ( به زبان کره ای) نام فیلمی هنری از کیم-کی- دوک  ; محصول سال 2004 ،در رسای عشق و به سبک اکسپرسیونیسم میباشد.

محوریت اصلی فیلم در بر گیرنده دو نیروی عشق و ذهن است که با
حداکثر معنا در حداقل کلام بیان شده است

فیلم درباره پسر بی خانمانی است که شب ها را در خانه های خالی مردم می گذراند و در یکی از این خانه ها با زن جوانی آشنا می شود.....

آنچه کیم کی دوک در 3-IRON (خانه های خالی) به آن اشاره دارد در واقع استعاره از "قلبهای خالی" ودر انتظار ناجی است.قلبهایی که به امید شکسته شدن قفل "روزمرگی " و "پوچی"   ، به دنبال واژه گمگشته "عشق " در جوامع ضد فمنیسم میگردند ، و با امید به رسیدن " همراه" روزها را  به شب میرسانند. شاید که فردا روز موعود باشد و شوالیه رویاها از آسمان فرود آید و بدون درنگ با او همراه شوند، و فارغ از تعلقات مادی و جسمی ،در بعدی فراتر از عالم مادیات و درفضایی معطر به محبت خاص،  با نیروی عشق وتفکر به پرواز درآیند و به کمال رسند.

تناسخ (اشاره به توپ گلفی که با سیمی بسته شده است (دایره زندگی ))، زندگی خیالی درکنار زندگی حقیقی، نیروی فوق العاده  ذهن، عشق اساطیری ، خشم و کینه آکنده از ناآگاهی و پوچی حادث از روزمرگی زندگی مادی تهی از محبت ...ازمواردیست که در این فیلم با هم تلفیق شده اند

کیم کی دوک کارگردان کره ای که تحصیلاتش در رشته هنر را در پاریس گذرانده است، یکی از صاحبان سبک در سینمای مستقل است سینمای کیم کی دوک، از نقطه نظر بصری، بسیار دوست داشتنی است. زن در در آثار اوهمیشه جویای نیمه پنهان است. و"عشق" نیز واژه ای گمشده ؛  لذا بدنبال اولین جرقه های عشقی ، دنبال رو می گردد. دیالوگ چندانی در کارهای او به چشم نمی خورد ، چرا که دیالوگ ها در نگاه ها خلاصه شده است و چشمها راوی ناگفته ها...
 شخصیت ها عمدتا"جامعه گریز و یا خانواده گریزند  ، و  محیط ، عمدتا" جوامع  مردسالار و دیکتاتور . استفاده از نماهای ثابت و حرکت کند دوربین در کنار تدوین آرام ، فیلم ها را بسیار تامل بر انگیز می‌سازد.همچنین  بازی با نور به فیلم هایش جلوه ای خاص میدهد. زمان در این فیلم ها بسیار زود می‌گذرد و بعد از اتمام فیلم است که تا مدت ها ذهن مخاطب را درگیر میکند.
 وقتی بهار، تابستان و ... را نگاه کنیم،  رنگ آمیزی در همه‌ی جای موج می زند ... انگار دوربینی را در یک گالری نقاشی امپرسیونیستم میچرخد این رنگ آمیزی ِ بی نظیر در کنار موسیقی ، وجوه خیره کننده‌ی بصری فیلم را دو چندان کرده و بیننده را .مات و مبهوت میکند پررنگ بودن تفکر رویاپردازانه سینما در سینمای کی دوک در عین سادگی کلام را هم ، باید از دیگر مشخصه های سینمای او بدانیم ..

لینک ترانه فیلم  3-IRON :
http://rs38.rapidshare.com/files/116634873/0150.Gafsa.mp3